الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
95
كتاب النكاح ( فارسى )
هو احد عُمُد الواقفة ، واقفه كسانى هستند كه بر موسى بن جعفر عليه السلام توقّف كردهاند و او امام صادق عليه السلام و امام موسى بن جعفر عليه السلام را درك كرده است . على بن حسن بن فضّال كه از فطحيّه ولى ثقه است در مورد او مىگويد : انّه كذّاب متّهم ملعون و در ادامه مىگويد او كتاب تفسيرى دارد كه روايات زيادى در آن نقل كرده ولى من حلال نمىدانم يك روايت هم از او نقل كنم . فطحيّه از واقفيّه بهتر هستند ، چون واقفيّه هفت امامى ولى فطحيّه همه ائمه را قبول دارند . هستند . ابن غضائرى كه خيلى تند است در مورد او مىگويد : او شديدترين دشمن امام رضا عليه السلام است كه در اين صورت ناصبى مىشود ، پس اين روايت به خاطر او سندش ضعيف است و ضعف ديگر روايت « قاسم بن محمد جوهرى » است ، ولى مشهور كه به اين روايت عمل كردهاند شايد علائمى ديدهاند كه به دست ما نرسيده است . سه روايت هم از حلبى داريم كه اين سه روايت را صاحب وسائل در دو باب نقل كرده است « 1 » كه سند و مضمون اين احاديث يكى است و ظاهر اين است كه اين سه روايت در واقع يك روايت و سند آن معتبر ولى مشكل دلالى دارد . 74 القول فى العيوب ( جنون ) . . . . . 27 / 11 / 82 * . . . عن حمّاد ، عن الحلبى عن أبى عبد اللَّه عليه السلام انّه قال فى الرجل يتزوّج الى قوم فاذا امرأته عوراء ( يك چشمى ) و لم يبنّوا له قال : لا تُرَدّ و قال : إنّما يردّ النكاح من البرص و الجذام و الجنون و العَفَل ( گوشتى كه مانع است ) الحديث . « 2 » درست است كه سؤال از امرأة است ، ولى بعضى معتقدند كه جواب عام است . * . . . عن الحلبى عن أبى عبد الله عليه السلام قال : إنّما يردّ النكاح من البرص و الجذام و الجنون و العَفَل . « 3 » در واقع يك قسمت از روايت قبل است و صدر آن حذف شده است . * و عنه ، عن الحلبى عن أبى عبد اللَّه عليه السلام فى حديث قال : إنّما يرد النكاح من البرص و الجذام و الجنون و العفل قلت : أ رأيت إن كان قد دخل بها كيف يصنع بمهرها ؟ قال : المهر لها بما استحلّ من فرجها و يغرم وليّها الذي أنكحها مثل ما ساق اليها . « 4 » ذيل روايت انسان را به فكر وامىدارد كه آيا بحث عيوب است يا تدليس ، چرا كه ذيل در مورد تدليس ، ولى صدر در مورد عيوب است . آيا اين سه حديث يك حديث است ؟ در مراجعه به منابع ( كافى ، تهذيب و استبصار ) مشاهده مىكنيم كه در بعضى از اين منابع يك حديث نقل شده و در بعضى دو حديث نقل شده است ولى ظاهراً يك حديث است كه در يك روايت فقط قسمت وسط نقل شده و در يك روايت قسمت وسط و صدر و در روايت ديگر وسط و ذيل آن نقل شده و در واقع تقطيع شده است . صدر و ذيل اين روايت در مورد مرئه و در وسط آن هم عَفَل كه از عيوب زنان است آمده ، آيا اين سه قرينه سبب نمىشود كه بگوييم روايت شامل رجل نمىشود ؟ چرا كه در اصول گفتيم إذا كان الكلام محفوفاً بما يصلح للقرينيّة سقط الظهور عن الحجيّة ، پس مشكل است از روايت حلبى جنون رجل را ثابت كنيم . مرحوم صاحب جواهر بحثى در لفظ « يرد » دارد كه آيا به صيغه معلوم است يا مجهول ؟ ايشان مىفرمايد اگر به صيغهء معلوم بخوانيم يعنى يردّ الرجل المرأة ، كه در اين صورت دلالت ندارد ولى اگر به صيغهء مجهول بخوانيم هم رجل و هم مرأة را شامل مىشود ، ولى ما مىگوييم مجهول يا معلوم بخوانيم كلام محفوف بما يصلح للقرينيّة است و دلالت روايت ثابت نيست و نمىتوانيم به روايت حلبى استناد كنيم و دليل ما همان روايت ابى حمزة و قاعدهء لا ضرر است . 75 القول فى العيوب ( جنون ) . . . . . 17 / 12 / 82 ادلّهء جواز فسخ در جنون سابق زوج : در اينجا چند دليل است كه قبلًا به آن اشاره شده است : 1 - اجماع : ادّعا شده كه مسأله اجماعى است ولى اين اجماع مدركى است . 2 - بناى عقلا : اين دليل را ذكر نكردهاند ؛ عقلا معتقدند كه ادلّهء أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
--> ( 1 ) ح 1 و ح 10 باب 1 و ح 5 باب 2 از ابواب عيوب . ( 2 ) ح 6 باب 1 از ابواب عيوب . ( 3 ) ح 10 باب 1 از ابواب عيوب . ( 4 ) ح 5 باب 2 از ابواب عيوب .